دیرگاهیست که تنها شده ام
قصه ی غربت صحرا شده ام
من که بی تاب شقایق بودم
همدم سردی یخ ها شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنید
تا نبینم که چه تنها شده ام .
*** *** ***
هیچ کس اشکی برای ما نریخت
هر که با ما بود از ما می گریخت ،
چند روزی هست حالم دیدنیست ،
حال من از این و آن پرسیدنیست ،
گاه بر روی زمین زل می زنم ،
گاه بر حافظ تفاءل می زنم ،
حافظ فالم را گرفت ،
یک غزل آمد که حالم را گرفت ،
ما ز یاران چشم یاری داشتیم ،
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم .
*** *** ***
کاش هرگز در محبت شک نبود
تک سوار مهربانی تک نبود
کاش بر لوحی که بر جان دل است
واژه تلخ خیانت حک نبود .
*** *** ***
اگرچه نازنینان را وفا نیست
گلستانی چو باغ آشنا نیست
اگر بر اوج آسمان هم پا گذارم
دلم یک لحظه از یادت جدا نیست .
*** *** ***
دل که رنجید از کسی ،
خرسند کردن مشکل است ،
شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است ،
کوه را با آن بزرگی می توان هموار کرد ،
حرف ناهموار را هموار کردن مشکل است



























در تمام طول تاریکی